تبليغاتX
.ــــــ: وبلاگ رسمی رضا خواجوی :ـــــ.



منعکس

هنوزم توی این خونه بوی عـطرتوحـس میشه

بازم تصویرِ چشم تو روآیــنه منعـــکس میشه

 

صداتومیشنوم امشب چقدرشیرینه احساسم

تونزدیکی به آغوشم نوازش هاتو میشناسم

....

....

....

 با سلام اول ازهمه ی دوستان تشکر میکنم بابت نظرات و لطفی که به منو ترانه هام دارن و دوم اینکه ازتون معذرت میخوام که نمیتونم ترانه هارو بصورت کامل بزارم توی وبلاگ و خودتون میدونین که چرا!

 

+ نوشته شده در 90/12/10ساعت 1:26 توسط رضا خواجوی |



وسوسه

من سر دوراهیِ کدوم مسیر

توروگم کردموهق هقم گرفت؟

توی واپسین دقیقه های عشق

کی تورو ازدل عاشقم گرفت؟


دل پی وسوسه ی کدوم سراب

عطش بیراهه رو به جون خرید؟

کی شبو به چشمای تووصله کرد؟

کی روی نشونیِ تو خط کشید؟

...

...

...

+ نوشته شده در 90/11/26ساعت 23:30 توسط رضا خواجوی |



به زودی با صدای ..........


خیسِ بارون

به یاد پرسه ی دیروز روخط چینِ خیابونم

به شوقِ چترآینده ات هنوزم خیس بارونم

 

هنوزم از تب دستات لبالب غرقِ آتیشم

هنوزم باورم میشه که من باتویکی میشم

.

.

.

+ نوشته شده در 90/11/15ساعت 14:48 توسط رضا خواجوی |



  دوباره سیب بچین

دوباره سیب بچین حوّاکه خستم

دلم از این زمین خاکی سیره

دیگه موندن تواین دنیا یه زجره

دلم با خیلی ازچیزاش میگیره

 

ازآدم های بی رحم ومروت

ازاین روزاکه عین شب سیاهن

ازاین مردم که لبریزازغرورن

به ظاهر پاکن اما پر گناهن

 

ازاعدام کبوترهای بی بال

ازاین تبعیض قومی و نژادی

فروش برده ها تو پایتخت و

حراج تن تو بازار کسادی

...

...

راستش گفتم خودمو تو ترانه ی اجتماعی هم محک بزنم که دیدم این کارو نوشتم و دوست دارم نظرتونو درموردش بگین.ممنون ازهمه

+ نوشته شده در 90/11/05ساعت 15:26 توسط رضا خواجوی |



فرصت

به من فرصت بده بازم به رؤیای تو برگردم

یه بارِ دیگه خوب من ازم بگذر که بد کردم


ازم رنجیدی میدونم بهت حق میدم اینبارم

به تو مدیونمو بدجور پشیمونم من ازکارم


به زودی با صدای دوست خوبم بهزاد عباسی

+ نوشته شده در 90/11/02ساعت 21:51 توسط رضا خواجوی |



بودن و نبودنت

این عذاب بودن و نبودنت داره هر ثانیه مو پرمیکنه

داغ این تردیدِ نامفهومِ بد داره توی سینه گرگرمیکنه

 

توهجوم این سکوت واین عذاب توروهرثانیه کم میارمت

بین این بغضِ گلوگیرِعجیب  تو شبِ دلواپسیم ندارمت

 

نمیخوام حتی یه لحظه یه نفس حس کنم بودنه تو تَوهمه

به کدوم لهجه تورو بخونمت اسم تو کجای این خونه گمه؟



یه نفس بامن بمون ای همنفس بسه این دلشوره هادیگه بسه

یه قدم با من بیاکه ردِ پات توی این خونه هنوز مشخصه

...

...

...

 

 

+ نوشته شده در 90/10/23ساعت 19:27 توسط رضا خواجوی |



دلتنگی مزمن

ازاون رنگینیِ چشمات فقط سهمم یه تصویره

تو رفتی و ترانه مرد چشام با گریه درگیره

کجا پنهون شدی حالا شبم کابوس بارونه

لبالب بغض ِ نشکستم سکوتم عین تزویره

 

چرابامن ازاین دوری ازاین شب لرزگی گفتی؟

تنم آواره شد اینجا کجا رفتی که نشنفتی؟

 

چرا فانوس چشمت رو گرفتی از شبو بردی؟

به من که ازتولبریزم چرا قلبت رو نسپردی؟

...

...

...

با تشکر ازهمه دوستانی که لطف دارن نسبت به ترانه هام و درخواست استفاده از اونهارو دارن باید عرض کنم که این ترانه واگذار شده است.


+ نوشته شده در 90/09/17ساعت 23:40 توسط رضا خواجوی |



کجا تورو پیداکنم؟

کجای قصه گم شدی که ردپایی از تونیست؟

کجای این ترانه ای که هیچ صدایی ازتونیست؟

 

کجای این غروب سردکجای شب گریون شدی؟

پیدا نمی کنم تورو کجا و کی ویرون شدی؟

...

...

باسلام به همه عزیزانی که قصد استفاده ازمطالب این وبلاگو دارن درمورد

ترانه ی فوق بگم که این کار به یکی از دوستان آهنگسازم واگذار شده و تمام حقوقش متعلق به ایشونه و حق هیچگونه برداشتی وجود ندارد.

باتشکر رضا خواجوی

+ نوشته شده در 90/08/24ساعت 20:2 توسط رضا خواجوی |



خیالم ازتو راحت شد

تو این دلتنگی مبهم  خیالم از تو راحت شد

چقدر آرومم این لحظه برام لمس توعادت شد

 

چقدرخوشحالم از اینکه توی دنیای من هستی

چه حس خوبیه وقتی که میگی دل بهم بستی

 

تونزدیکی به دستامو به من داری نفس میدی

به چشمای تو وابستم تو این احساسو فهمیدی

...

...

ازهمه ی دوستان گلم تشکر میکنم که قابل میدونن وبهم سرمیزنن. خوشحال میشم نظرتونو درمورد این کار جدیدم بدونم.نظرات شما عزیزان واقعا برام مهمه وسعی میکنم به همشون پاسخ بدم.

ممنون ازشما


+ نوشته شده در 90/08/21ساعت 0:14 توسط رضا خواجوی |



تنهایی

چه سوزی داره تنهایی تنم بی وقفه میلرزه

فقط یک لحظه لمس تو به لمس ماه می ارزه

 

دلم آشوبه وقتی که  به  دلتنگی گرفتارم

عذابم میده دلشوره تورواین لحظه کم دارم

.

.

.



به دوستان عزیزی که به وبلاگ سرمیزنن لازمه که این توضیح رو بدم  برداشت از مطالب این وبلاگ منوط به کسب اجازه و ذکر نام صاحب اثر است و بس!

مرسی از همه دوستان

+ نوشته شده در 90/07/29ساعت 18:50 توسط رضا خواجوی |



خنده ی تو

زیر باران

آری...

زیر باران یادم آمد که تولد یعنی خنده ی تو

که به هر خاطره می بخشد جان

...وهمین است که اکنون همه ی خاطره هایم از تو

مثل باران...

مثل آب...

مثل تو دارند جان

 

 

هرچه می اندیشم

هرچه می اندیشم

به خیال تو به جای دگری راه نمی یابد ذهن

به خیال تو که بر پیکر قلبم جاریست...

...وحتی گذر ثانیه ها هم نتوانند که از یاد برند

چهره ی پاک تورا

هرچه می اندیشم جز به اندیشه ی تو ذهن ندارد راهی...

هرچه می اندیشم ...

+ نوشته شده در 90/07/11ساعت 13:12 توسط رضا خواجوی |